تبليغاتX
حرفهای دلم

سلام

بعد از قرنها ما از بی اینترنتی در اومدیم !!!!!!!! حالا دیگه خدا رو شکر تو اتاقم اینترنت دارم!

دیروز از طرف خوابگاه با بچه ها رفتیم دهکده ی جهانی که هر سال تقریبا به مدت دو ماه باز میشه!!!!!!!!! یه شهربازیه باحال داره و قسمت اصلیش نمایشگاه هایی از کل کشورهاستاول از همه قسمت ایران رو دیدیم که صنایع دستی تمام شهرها مثل گلیم فرش و اینا رو می فروختن بعد رفتیم چین که اونجا خرید کردیم من یه دستبد مروارید خریدم که خودشون می گفتن اصله!!!! جالب ترین و به نظر من بهترین قسمت آفریقا بود که به هممون خیلی خوش گذشت !!!!! یه بسر آفریقایی هم بود که بدجوری به ما گیر داده بود آخرشم یه لاکبشت چوبی بهمون داد یه چند تا از این سیاها لباس سرخبوستی بوشیده بودن از مردم بول می گرفتن و باهاشون عکس می گرفتن

در کل خیلی تجربه ی باحالی بود!!!!! کلی جای مامانم خالی!!!!!!!!!! به احتمال ۷/۶۶٪ برای مراسم خالم که وسطای اسفند برگزار می شه می رم ایران! چون مدت ویزام تموم شده و باید تمدیدش کنم!!!!!

بای تا های

 بی نوشت: هیچی بهتر از این نیست که تو غربت برچم و اسم کشورتو جلوتر از همه ببینی!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 14:7  توسط آریستا  | 

الان كه پيش خالم نشستم داره با نامزدش حرف ميزنه ميفهمم كه اگه بره من چقدر تنها ميشم خيلي خوشحالم كه آخرش به عشقش ، اوني كه ميخواست رسيد ولي فكر اينكه چقدر مسير زندگي ما از هم دور شده چقدر دغدغه هامون با هم فرق ميكنن آزارم ميده! تازه بعد از ازدواجش داره ميره تهران اينكه من بيام و با يه اتاق خالي روبرو شم اتاقي كه خاطرات دوران بچگيم با اون كسي كه تو سخت ترين شرايط همدمم بوده خيلي سخته! گاهي فكر مي كنم اين همه سختي توي غربت اين راه دور و اين همه تنهايي رو تحمل ميكنم كه آخرش چي بشه كه از مامانم دور بشم ، كه شب مراسم خالم پيشش نباشم و خيلي چيزاي ديگه! جديدا خيلي دپ شدم خوندن يه كتاب رو شروع كردم كه خاطرات جنگ خرمشهر رو از زبون يه دختر كرد نوشته كه خودش تو درگيري ها حضور داشته اسم كتاب _دا_ هست كه به زبان كردي معنيش ميشه مامان. خيلي وحشتناكه ! نوشتن من تموم شد ولي تلفن خالم هنوز تموم نشده ! برم پي بدبختيم! باي:'(
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 15:42  توسط آریستا  | 

سلام! با شرمندگي بسيار خدمت تمام عزيزان كامنت گذار. و ما همچنان در فقدان اينترنت به سر مي بريم اين دفه چون تلفن خونمون به علت بدهي زياد در شرف تركيدن بود مخابرات قطعش كرد كه البته مخابرات لطف دارن به ما چون گندي كه من امسال زدم و اون بدهي ميليوني كه بالا آوردم رو قراره به اميد خدا تا كمتر از يك ماه ديگه دادگاهي كنه و ما همچنان در اين شرايط زيباي اقتصادي آه در بساط نداريم كه پولو بديم دادگاهي نشه! از طرف ديگه تلفن به اسم يه بدبخت بيچاره ي ديگه ست و اون طرف تر از همه اين كه باباهه بفهمه از هستي ساقطم مي كنه! من ديگه برم پي بدبختيم!:-( باي:$
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 12:18  توسط آریستا  |